انتظارها به سر رسید و اسباب کشی کردیم و مجددا رفتیم بلاگفا، خب هرچی باشه محیط ورد پرس چنگی به دل نمیزنه!
اینم آدرس جدیدم:
انتظارها به سر رسید و اسباب کشی کردیم و مجددا رفتیم بلاگفا، خب هرچی باشه محیط ورد پرس چنگی به دل نمیزنه!
اینم آدرس جدیدم:
بالاخره یک ماه سختی عبادت به سر آمد، و خداوند پاداش بندگان خود را به عظمت رحمتش، طبقطبق بر سرشان ریخت… عید بر همهي مومنین و مسلمین مبارک باد. و امیدواریم سال بعد همزمان با تبریک عید فطر، عید رهایی از چنگال ظالمین و مستبدان را نیز جشن بگیریم. انشاء الله!..
شب ضربت امام علی است… انسان کامل، و اولین شب از لیالی قدر…
وقت سحر، شهرام میگفت، چرا من هیچ وقت اون حس لطیف روزهداری رو نمیتونم درک کنم؟
بهش گفتم:
اين شيفتگان كه در صراطند، همه جوينده چشمه حياتند، همه
حق مـىطلبند و خود ندانند آن را در آب به دنبال فُراتند، همه
صرف همین روزه داری، حتی بدون اینکه آدم تلاش دیگهای بکنه تا مثلا غیبت نکنه یا دروغ نگه، ناخودآگاه روحیات فرد رو لطیف میکنه، و نهایت این ریاضت، در موقع افطار، سبب شادی روح میشه، شاید نمادی از زندگی سخت دنیا که با شیرینی آخرت اجر داده میشه… و همین لطافت به کل جامعه سرایت میکنه… حتی اگه هیچ تلاش دیگهای نکنی، با یه رجوع صمیمانه به درون خودت، متوجه میشی که همون آدم ماههای عادی نیستی، و البته اجر بیشتر مال کسانیه که تلاش بیشتری میکنن و خودشونو بیشتر تو سختیها میاندازن…
ديروز خواب ديدم تو جادهاي خاکي دارم ميرم، هي جلوم خوکهاي ماده با بچههاشون فرار ميکردن… بعدش جاي سرسبزی رسيدم که جوونها نشسته بودن و بساط شرابخواري برقرار بود…
از اون خوابهايي نبود که بشه ازش گذشت، يعني خواب شفاف و روشني بود و نميشد ازش به خوابهاي آشفته تعبير کرد، به مدد اينترنت و جستجو در گوگل، در پنج دقيقه تونستم تعبير خوابم رو تا حدودي پيدا کنم:
خوك
1ـ ديدن خوك چاق در خواب ، علامت آن است كه به سرعت در زندگي و شغل شما دگرگونيهايي ايجاد مي شود.
2ـ ديدن خوك لاغر ، نشانة آن است كه با فرزندان خود اختلاف پيدا مي كنيد .
3ـ ديدن ماده خوك و خوكهاي تازه زا در خواب ، علامت آن است كه در كارهاي خود پيشرفت خواهيد كرد .
4ـ شنيدن صداي خوك در خواب ، نشانة آن است كه در اثر مرگ كسي احساس نوميدي خواهيد كرد .
5- اگر خواب ببينيد به خوكها غذا مي دهيد . نشانة آن است كه بر تعلقات شخصي شما افزوده خواهد شد .
6- اگر خواب ببينيد خوك خريد و فروش مي كنيد ، نشانة آن است كه با انجام كارهايي دشوار ، ثروت قابل ملاحظه اي گرد مي آوريد .
7ـ ديدن خوكي چاق و سالم در خواب ، علامت آن است كه توفيقي مطلوب در زندگي خواهيد داشت .
8ـ اگر خواب ببينيد خوكي در گل و لاي حركت مي كند ، علامت آن است كه معاشريني مردم آزار خواهيد داشت . اگر دختري چنين خوابي ببيند ، نشانة آن است كه دوستي حسود ولي ثروتمند خواهد يافت .
تعبير شرابي
اگر بيند شرابي داشت، دليل كه زن بگيرد. اگر بيند شرابي بخريد، دليل كه كنيزكي بخرد و گويند ديدن شرابي به خواب، دليل بر خادم است. اگر بيند شرابي بشكست، دليل كه خادم يا كنيزك بميرد. حضرت امام جعفر صادق فرمايد: ديدن شرابي در خواب بر نه وجه است. اول: زن. دوم: خادم. سوم: كنيزك. چهارم: قوام دين. پنجم: صلاح. ششم: عمر دراز. هفتم: مال و نعمت. هشتم: خيروبركت. نهم: منفعت از قِبَل زنان.
استاد آواز ايران به تازگي اثري تحت عنوان زبان آتش و آهن با شعري از زنده ياد فريدون مشيري در دستگاه شور ضبط نموده اند. اين اثر با آهنگسازي استاد شجريان و تنظيم مجيد درخشاني با همکاري ارکستر سمفونيک و در دستگاه شور اجرا شده است. گويا در ابتدا قرار بر اين بود که اين اثر در دستگاه ماهور اجرا شود ولي بدنبال وقايع رخ داده در کشورمان دستگاه اجرايي اين اثر طبق تشخيص استاد از دستگاه ماهور به شور تغيير داده شد….شعر اين تصنيف::
تفنگت را زمين بگذار/ که من بيزارم از ديدار اين خونبارِ ناهنجار/ تفنگِ دست تو يعني زبان آتش و آهن/ من اما پيش اين اهريمني ابزار بنيان کن/ ندارم جز زبانِ دل -دلي لبريزِ مهر تو-/ تو اي با دوستي دشمن./ زبان آتش و آهن/ زبان خشم و خونريزي ست/ زبان قهر چنگيزي ست/ بيا، بنشين، بگو، بشنو سخن، شايد/ فروغ آدميت راه در قلب تو بگشايد./ برادر! گر که مي خواني مرا، بنشين برادروار/ تفنگت را زمين بگذار/ تفنگت را زمين بگذار تا از جسم تو/ اين ديو انسان کش برون آيد./ تو از آيين انساني چه مي داني؟/ اگر جان را خدا داده ست/ چرا بايد تو بستاني؟/ چرا بايد که با يک لحظه غفلت، اين برادر را/ به خاک و خون بغلطاني؟/ گرفتم در همه احوال حق گويي و حق جويي/ و حق با توست/ ولي حق را -برادر جان-/ به زور اين زبان نافهم آتشبار/ نبايد جست…/ اگر اين بار شد وجدان خواب آلوده ات بيدار/ تفنگت را زمين بگذار…
معمولا هرچند ماه يک بار ميرم ميدون انقلاب، چندتا کتاب غير درسي، معمولا رمانهاي تاريخي ميخرم، و در کنار مطالعات درسي، اوقاتمو با خوندنشون شيرين ميکنم. البته يکي از اصولم در کتاب خريدن اينه که نويسندهاش ايراني نباشه! چون حالم به هم ميخوره از بعضي از اين نويسندههاي پرگو…
اين بار استثنائا يه کتاب از يه نويسندهي ايراني خوندم. قاسم کتاب رو آورد و گفت فلاني! اينو بخون! نيم ساعت بيشتر وقتتو نميگيره، ولي مطمئنم که خوشت مياد… و من هم گرفتم و خوندمش، بيشتر از نيم ساعت طول کشيد، مخصوصا اين که وقتي آدم از يه کتاب خوشش مياد، دوست داره يواش يواش بخوندش و مز مزهاش کنه، تا از خوندنش لذت ببره…
عنوان کتاب هست: من قاتل پسرتان هستم!
نويسنده: احمد دهقان
و کتابي هست در رابطه با خاطرات هشت سال جنگ تحميلي، اما متفاوت از کتابهاي مرسوم و با حرفاي تکراري… کتابي هست متفاوت… اگه گيرتون اومد حتما بخونين!
چند روز پيش، مراسم روز پزشک گرفته بودن. غير از شامش، بقيه برنامههاش خيلي حال به هم زن بود. اول برنامه، طبق مرسوم، سرود جمهوري اسلامي نواخته شد. همه بر پا وايستادن، آخر سرود، حسي در من بود، حسي که احساس ميکردم همه دارن، هيشکي انگيزه نداشت کف بزنه…
فرارسيدن امروز، يعني سالروز کودتاي ننگين بيست و هشت مرداد را به تمامي کودتاچيان عزيز(!!!) تبريک عرض ميکنيم!!!
شايد شنيده باشيد که گفته اند سلاح مومن دعاست، و هيچ چيزي به اندازهي دعا و تظلم مظلوم نافذتر و برنده تر نيست… ماه رمضان در پيش است، ماه قبولي دعاها، و همهي ما ظلم شدگانيم… بياييد از ته دل، و با خالصانهترين وجهي که ميتوانيم و توانش را داريم، به درگاه الوهي دعا، و ظالمان را نفرين کنيم تا خداوند ظالمان را به بدترين عذابهايش در دنيا و آخرت مبتلا سازد، و داد ستم ديدگان را بازپس گيرد، و هرچه زودتر ما را نجات دهد… اين فرصت را از دست ندهيم…
بعد از نزديک يک ماه که از امتحان ميگذره، باز کم کم انرژيهامو جمع کردم و استارت زدم و از امروز شروع کردم به درس خوندن. وسط تابستونه و ماه رمضون نزديک، و همين دو ساعتي هم که امروز خوندم شاهکار کردم!!!
فکر ميکردم که براي اين اوقات فراغت چه کارهايي ميشه کرد که وقت آدم تلف نشه، به نظرم اومد يکي از مهمترين و بهترين کارها اينه که آدم بشينه و با خودش صادق باشه و فکر کنه! آره! عميق نسبت به خودش و دور و برش فکر کنه! خب مشکل ما اينه که اونقدر وروديهاي مغزمون زياد شده، مثل تلويزيون و اينترنت و …، که فرصت نميکنيم با خودمون خلوت کنيم و فکر کنيم. شنيدم گاندي هفتهاي يک روز رو مينشسته خونه، هيچ کاري نميکرده و با هيشکي حرف نميزده، و اون روز رو در سکوت مطلق، فقط فکر ميکرده. و اگه اين تجربيات ناب رو نداشت که گاندي نميشد!!!